خوب میبینم تلاشت را برای تغییر و ساخت زندگی ات و من قدر آنرا خوب میدانم. خیلی خوب!
میدانم و میبینم که چقدر تغییر کرده ای. میدانم و میبینم که آهسته آهسته تلاش کردهای تا خود را ارتقاء دهی و به نقطهای که لیاقتش را داری رسی.
میدانم و چه خوب میدانم که در این مسیر با خود و نَفست جنگیدهای تا ذره ذره جلو آیی.
نگاه من به تو این است که سالها به بیراهه رفته بودی و سبکی از زندگی را انتخاب کرده بودی که در ذهن خویشتن فکر میکردی که آن روش بهترین است. سالیان در آن مسیر قدم برداشته بودی و آنقدر دور شده بودی که گمان نمیکردم به این زودیها بتوانی با قدمهایی چنین استوار برگردی.
باید اعتراف کنم که نسبت به روز نخستی که تو را دیدم بسیار تغییر کرده ای. بسیار زیاد. تقریبا هر ۶ ماه یک خان سخت را رد کرده ای. سه خان سخت را آنقدر خوب رد کردهای که باورش برایم سخت است. به سبب توانایی ات در این موضوع بسیار به تو میبالم. اعتراف میکنم که اراده ات بسیار قویتر از من است و همین اراده قوی اَت سبب شده تا بیشتر شیفته ات شوم. هر زمان که ارادهای آهنین از خود به رُخم کشیدی به این موضوع پی میبرم که چقدر بزرگی.
چند سال صبر کن تا به چشم بینی که نتیجه تغییرات جدیدت چه دست آورد بزرگی برایت خواهد داشت. به تو قول میدهم که در ۴۰ سالگی ات از این مسیر جدیدی که طی خواهی کرد بسیار راضی و خرسند باشی و شکرگزار خدایت. این قول من را فراموش نکن.
به تو افتخار میکنمای بانوی با اراده. تو بانوی پولاد ارادهای هستی که فخر من گشته ای.